هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

69

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

همين روايت را به مضمون يا عينا نقل كرده‌اند و از بس كه چنين رواياتى از پيامبر نقل شده اگر نه در لفظ در معنى به صورت روايات متواتر در آمده است . در « الاغانى » ابى الفرج اصفهانى آمده كه عبد اللّه بن الحسن المثنى بن الحسن ( امام ) به حضور عمر بن عبد العزيز رسيد ، اين يك او را گرامى داشت و نيازهايش را بر آورده ساخت و وقتى علت اين چنين احترام و ارجى را از وى پرسيدند پاسخ داد كه رواياتى از افراد مطمئن برايش بازگفته شده كه گويا خودش از زبان پيامبر اكرم شنيده است كه مىفرمود : فاطمه پاره‌اى از من است آنچه شادش مىكند مرا شاد مىسازد و آنچه به خشمش مىآورد مرا خشمگين مىسازد و اين عبد اللّه ، پاره‌اى از فاطمه است كه او نيز پارهء تن رسول خداست . در المستدرك حاكم روايتى با سندى كه به « ابى ثعلبة الخشنى » مىرسد حكايت از آن دارد كه : هرگاه پيامبر ( ص ) از سفر يا جنگى بازمىگشت به مسجد مىآمد و دو ركعت نماز بجاى مىآورد و آنگاه به ستايش از فاطمه مىپرداخت و آنگاه به نزد همسرانش مىرفت . همچنانكه از عبد اللّه بن عمرانة روايت شده كه مىگويد : وقتى پيامبر خدا عازم سفر بود آخرين نفر با فاطمه ديدار و خدا حافظى مىكرد و هنگامى كه حضرتش از سفر بازمىگشت پيش از همه به ديدار او مىرفت . و در الاستيعاب ابن عبد البر به سندى كه به بانو عايشه ختم مىشود روايتى آمده كه مىگويد : پيامبر خدا دخترش فاطمه را بيش از هر زنى و همسر او على را بيش از هر مردى دوست داشت ، عايشه مىافزايد كه او ( حضرت على ) بسيار روزه‌دار و نماز خوان بود . و در « المستدرك » به سندى كه به « جميع بن عمير » منتهى مىشود روايتى آورده كه مىگويد : همراه مادرم ، پيش عايشه رفتم و از پس پرده شنيدم كه در پاسخ به پرسش مادرم راجع به على ( ع ) مىگفت : از مردى سؤالم مىكنى كه به خدا سوگند هيچ مردى از على و هيچ زنى از فاطمه در سراسر گيتى نزد پيامبر خدا ( ص ) عزيزتر و محبوبتر نبود . و در كتاب « اهل البيت » نوشتهء توفيق ابو علم در جايى كه سخن از فاطمه ( س ) به ميان آمده به نقل از ابى سعيد الخدرى روايت شده كه روزى على ( ع ) ، از فاطمه خواست كه اگر خوراكى دارد بياورد ، به او گفت : سوگند به آنكه محمد را به نبوت برگزيد چيزى نداريم و خودمان نيز هنوز چيزى نخورده‌ايم ؛ گفت : پس چرا به من نگفتى تا چيزى